من اوف شدم:(

سلام.اگه چند روزی از من خبری نبود برای این بود که حسابی مریض شده بودم.یک سرماخوردگی سنگین...همش سرفه می کردم و حالم بهم میخورد.مامان و بابام حسابی ترسیده بودن.البته آقای دکتر گفت که چیزی نیست و فقط باید شربت سرفه بخورم.اما خیلی بد بودفقط یک خوبی که داشت این بود که مامان و بابا همش توی اتاق من بودن.شب هم همونجا پیش من خوابیدن.آخه هوای اتاقم رو مرطوب کرده بودن و من نمی تونستم از اتاق بیام بیرون اونوقت دوباره سرفه ام میگرفت و حالم بهم میخورد.واسه همین اونا اومده بودن پیش من.شنبه هم مامانم نرفت سر کار و پیش من موند.امروز یک کمی بهتر شدم....

مامانم از یک هفته قبل از بابام قول گرفته بود که منو ببرن نمایشگاه اسباب بازی..حیف شد..نشد که بریم.مامان و بابا ترسیدن که توی هوای سرد منو ببرن بیرون....

 

امیدوارم هیچ وقت مریض نشین..آخه خیلی بده

/ 5 نظر / 8 بازدید
آزاده

سلام چه بچه نانازی دارين. خدا نگهش داشته باشه. وبلاگتونم خيلی نازه

آرزو (مامان آرش)

ياسمن جون سلام خوشحالم كه هيراد جون الان بهتر شده. انشاءالله كه ديگه هيچ وقت هيچ وقت مريض نشه. روي گلش را ببوس

خاله فروغ

خاله قربونت بره هيراد خوشگله

مامان هيراد

الهی قربونت برم که مريض شده بودی عزيزم بابای هيراد ما هم قول داده بود منو ببره نمايشگاه اسبابا بازی که برای هيرادی که احتمالا بعدا به دنيا مياد اسباب بازی بخريم ولی اونقده من سر م شلوغ بود که وقت نکرديم قربونت بشم که هم اسم پسر به دنيا نيومده منی به خاطر همين کلی دوستتدارم

پريسا(مامان پرنيان)

الهی بگردم که تو مريض شدی!