16 روز از کلاس دوم گذشت

امروز 17 مهر هست و ما به مناسبت روز کودک که دیروز بود همراه مدرسه به سرزمین عجایب میریم.امیدوارم که بهم امروز حسابی خوش بگذره.

و اما ماجراهای این چند روزی که از اول سال میگذره رو براتون بگم.

خوب من 3 روز اول رو با دست گچ گرفته به مدرسه رفتم علی رغم اینکه اصلا دوست نداشتم اینجوری باشه اما چاره ای نبود.روز شنبه 6 مهر دکترم از سفر اومدو اجازه داد که گچ رو باز کنم.با مامانم رفتیم بیمارستان.البته ناگفته نماند که آقایی میخواست گچ رو باز کنه بیچاره شد از بس که بنده به این گچ آب زده بودم به این فکر که خودم بتونم بازش کنم اما بدتر گچ سفت شده بود.

به خاطر همین چندین بار با اره برقی مخصوص گچ و انبر به جون گچم افتادن تا بالاخره این دست عزیز بعد از 2 ماه 10 روز از توی لونه ی تاریکش اومد بیرون.

روز دوشنبه هم رفتیم پیش دکترم و گفت که مشکلی نداره و دستش خوبه و سعی کنه بیشتر باهاش فعالیت کنه تا استخوان از خشکی دربیاد.که منم از همون روز اول رفتم با بچه ها فوتبال دستی بازی کردن تا حسابی استخونم نرم بشه!!!

بعد از باز شدن گچ روحیه ام واقعا عوض شد.

امسال توی کلاس یه دوست خیلی خوب (به گفته خودم)پیدا کردم که اسمش رامتین هست و من خیلی دوستش دارم.البته یکی دوتا دوست شیطون دیگه هم دارم به نامن های کیان و کامیار که همش منو میخندونن و باعث شد که از خانم منفی بگیرم...

اما مامانم ته دلش همچین بدش هم نیومد که منم یک کمی شیطنت توی کلاس داشته باشم!

درس ها هم که به جدیت از روز اول شروع شده و هر شب دیکته و روخوانی براه هست.گاهس هم سوال ریاضی و یا فارسی داریم.

این هفته هم برای ورزش بردنمون سالن و فوتبال بازی کردیم.من خیلی از فوتبال بازی کردن لذت بردم و گفتم دلم میخواد همین ورزش رو ادامه بدم.

گیتار هم 2 جلسه میشه که استادم دست چپ رو که دیگه از گچ دراومده برام شروع کرده.اما خیلی سختتر از دست راست هست و کمابیش غر میزنم...

/ 10 نظر / 24 بازدید
مامان آرمان

خوشحالم که همه چی روبراه....ارزوهای خوب برات دارم هیراد جان[لبخند]

وحیده مامان پارسا

معلومه خیلی پسر آروم و خوبی هستی که مامان دلش میخواد کمی شیطونی کنی..ما که برعکس از خدا میخوایم[چشمک]

مامان پوریا و آریا

انشاالله همیشه سالم باشی عزیزم[ماچ] کلاس دومی شدنت هم مبارک ..موفق باشی [گل] پوریا یک روز در هفته دیکته شب داره اون هم کوتاه ..امسال حسابی خوش به حالش شده [لبخند]

رادمهر و مامان

سلام انشالله خدا از همه خطرها حفظ کنه [لبخند]موفق باشی عزیزم

ستارگان آسمان من

سلام عزیزم ...پسر منم کلاس دومه ... خیلی برام جالب بود گفتی دوست دارم شیطون باشه...چون پسرا واقعا غیر قابل کنترلن[کلافه] معلومه پسرت خیلی آقاست[قلب]

ستارگان آسمان من

سلام عزیزم ....چرا وبلاگاشون جداست؟ با هم راحتره که؟[نیشخند] راستی عکسای بچه ها هست فقط رمزیه برات خصوصی میزارم[قلب]

مریم

آخییییی بلا به دور [لبخند]