من خودم بلدم بلند بشم!

من دیگه قابل کنترل نیستم..
من دستم رو به همه چی میگیرم و بلند میشم...حالا میخواد مبل باشه،میز باشه،تخت مامان و بابا باشه، پای مامان باشه،سر بابا باشه...اصلا مهم نیست،فقط مهم بلند شدن و ایستادن هستش...
تازه وقتی هم که به سلامتی ایستادم با یک ژست بسیار باکلاس یک دستم رو ول میکنم و با یک دست خودم رو نگه میدارم و تازه دورم رو هم میچرخم و نگاه میکنم....وبسیار هم احساس فخرو غرور میکنم...
در انجام این عملیات طی این چند روزه چندین بار با سر ،پیشانی،دهان و...بسیاری از قسمتهای دیگه بدنم خوردم زمین و بسیار بسیار هم جیغ و دادم رفته هوا اما هنوز هم برای رسیدن به هدفم تلاش میکنم و اصلا کوتاه نمیام....
راستی خطرات زیادم هم باعث شده که مامان و بابام به علت ترس از سقوط بنده از روی نرده تخت تشکم رو بیرون آوردن چون ضخامتش زیاد بود و تشک بچه گیهای مامانم رو توی تختم گذاشتن تا نتونم آویزون حفاظ تختم بشم...
راستی فکر میکنن من نمیفهمم وقتی که ظهر پنجشنبه منو میگذارن خونه مامان جون مامانم و میرم دنبال کاراشون بعد هم میرن عروسی و چون خیلی عروسی دیر تموم میشه میرن خونه میخوابن و ساعت 10 جمعه میان دنبالم..خوب منم اصلا تحویلشون نگرفتم....تازه میگن هیراد جون تو اصلا دلت برای ما تنگ نشده بود؟؟؟›آخه یکی نیست بگه نه که شماها خیلی دلتنگ من بودین؟؟؟!!!!


/ 5 نظر / 8 بازدید
نازنين

سلام هيراد جون . منم به جای تو بودم اصلا؛ تحويلشون نميگرفتم . تازه وقتی بلند شدی و راه افتادی بيشتر تحويلشون نگير خوب ؟

مامانی وروجک

سلام هيراد جون من تازه وبلاگتو ديدم!‌ ماشاءا... چه پسر زرنگی هستی عزيزم! سقوط و افتادن تازه اولشه به مامانت بگو يک زره برات بگيره تا خيالش راحت باشه! سراغ وروجک منم بيا هيراد جون!

مرجان مامان ماهان

وای جیگری چقده بزرگ شدی تو....با عکس های دفعه قبلت کلی فرق کردی و کلی آقا شدی. به مامانی بگو حسابی هواتو داشته باشه....اسپند هم یادش نره.

پريسا(مامان پرنيان)

الهی بگردم!!!چقدر آقا شدی!!! ياسمن از الان ديگه بيچاره شدی. درو تا دور خونه راه ميره و همه چيز رو ويران ميکنه