هیراد ترسناک!!!

بابایی من 2 روز رفته بود ماموریت مشهد و من مامانم خونه مامان جون اینا بودیم.خیلی خوش گذشت چون همش مامان جون و بابا جون مشغول خونه تکونی بودن و منم وسط وسایل و اسبابها هی اینور اونور میرفتم و فضولی میکردم....

راستی یادتونه من گفتم دس دسی یاد گرفتم؟؟اما دستام دقیقا بهم نمیخورد....اما از دیروز صبح بطور اتفاقی  دست زدن کاملا حرفه ای رو یاد گرفتم و هر 2 دقیقه یکبار 3 تا دست  دسی انجام میدم.تازه دست زدنم صدا هم داره

خوب حالا میخوام در مورد اینکه گفتم هیراد ترسناک شدم براتون بگم....
دیشب من داشتم تو روروئکم تو خونه مامان جون اینا اینور اونور میرفتم و هی با خودم حرف هم میزدم همینطوری به مامان جون رسیدم و یک "او" گفتم مامان جون یکدفعه صورتش رو گرفت و گفت "ترسیدم،ترسیدم اینجوری نکن هیراد مامان جون میترسه"منم که انگار تا حالا نفهمیده بودم که چقدر قدرت دارم یک اووو دیگه گفتم و مامان جونم هم دوباره ترسید و صورتش رو گرفت ...دیگه شروع شد ...حالا من هی اا،ااااااووووووووو،یوووووووووو......میگم و هی مامان جون و باباجون میترسیدن...منم که خیلی خوشم اومده بود دیگه ول نمیکردم....دیگه گاهی صدای ترسوندنم به جیغ تبدیل شده بود.....تازه توی رورووک هم روی پنجه هام می ایستادم که قدرت صدام بیشتر بشه....
وقتی از ترسوندن اونا خسته شدم رفتم سراغ میز و صندلیها بعدش مبلها بعدش در خونه...خلاصه با صدام همه رو میترسوندم اما هیچکدون مثل مامان جون و باباجون از صدای من نمیترسیدن.....
میخواین یک داد بکشم که حسابی بترسین...باشه؟؟؟بترسین ها ...خوب؟ا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

/ 7 نظر / 6 بازدید
مامان پگاه و دوقلوها

خدا هيچ خونواده ای رو بی بچه نزاره.. وجود بچه تو هر خونواده ای مظهر شادی و خوشحالی...زندگی.... خدا براتون حفظش کنه.. هيراد کوچولو رو

معصوم

هيراد جون ميشه ما هم صدای او ترسناکتو را بشنويم با مامان و بابا بيا پشمون باشه