تازه داشتيم دوست ميشديم!

پنجشنبه شب با مامان و بابا رفته بودم فروشگاه شهروند.من توی کالسکه بودم و مامان و بابا هم خرید میکردن.وقتی کارشون تموم شد اومدیم بیرون و مامان و من با خریدها دم در منتظر ایستادیم تا بابا بره و ماشین رو بیاره.مامان حسابی پتو رو روی من کشیده بود .منم چون سردم بود تکون نمیخوردم و فقط چشمام بیرون بود که یکدفعه دیدم یک دختر خوشگل اومد و هی قوربون صدقه من رفت.من اولش یک کمی ژست گرفتم که خیلی خوشبحالش نشه...اما خوب اصلا درست نبود که جلوی این دختر خانوم من توی کالسکه دراز کشیده باشم.منم شروع کردم به سر و صدا و هی وول خوردم و شکمم رو آوردم بالا که مامانم مجبور بشه منو بغل کنه.

مامانم هم منو بغل کرد.منم تا رفتم تو بغل مامانم روم رو کردم طرف دختر خانمه و تا تونستم براش خندیدم ...اینقدر غش غش می خندیدم که مامانم باورش نمیشد. دختره حسابی ذوق زده شده بود...ولی زودی باباش از راه رسید و اون رفت.....من خیلی غصه خوردم....البته مامانم هی سعی میکرد منو دلداری بده.هی میگفت مامان جان دختره گفت نامزد داره...تازه ۲۰ سالی هم از تو بزرگتر بود..........اما به نظر من این چیزا اصلا مهم نبود!33.gif

راستی من بهتون گفته بودم که صبحانه حریره بادوم میخورم،ناهار سوپ و عصرونه هم زرده تخم مرغ میخورم؟تازه چهارشنبه این هفته هم ۶ ماهم تموم میشه......یعنی خیلی بزرگ میشم36.gif

/ 5 نظر / 6 بازدید
مازيار

تولد ۶ ماهگيت مبارك دوست من. بوس

خاله هليا

سلام هيراد گلم! حسابی داری بزرگ ميشی! خوش ادا ميشی! زبل ميشی خط تلفن جدا می خوای با يه ۲۰۶ ؟ ای شيطون

خاله هليا جون

سلام هيراد گلم! چه عکسهای خوشگلی! همش مال خودته! کی رفتی فضا! به آدمای فضانورد که لباس باباشون رو نمی دن! اما بازهم تو خوش تيپی عزيزم! راستی تولدت ۶ ماهگیت مبارک

dariush

salam agha heerad mesle inke tehran hesabi sard shode. ke in lebas haye khyli khyli garm ra pooshidi.khyli dooset daram dariush rasti 6 mahegiyt mobarak omidvaram tavolode 1 saleget betonam az nazdik bebinamet be har hal faght yek arezoost be omide didar dariush

معصومه قاسم زاده

سلام هیراد جان شش ماهگی ات مبارک راستی مواظب باش دخترها تورت نکنند به ژستت ادامه بده قربونت