خدا بیامرزتش

قبلانا وقتی من توی دل مامانم بودم مامانم همش به مامان جونم اینا میگفت نمیخواد برای هیراد روروئک بخرین.من از روروئک خوشم نمیاد. هی بچه میزن اینور اونور ...هی میترسم گیر کنه جایی یه وقت برگرده..و خلاصه چیزهای دیگه...
اما مامان جون و بابا جون به حرف مامانم گوش ندادن و برام یه روروئک خوشگل خریدن...
حالا بعد از گذشت تقریبا یک سال از اون روزا مامانم هر یه خدا بیامرز برای روح مخترع روروئک میفرسته...میگه اگه روروئک نبود بیچاره میشد...
من که نمیدونم چرا؟اما هر روز که منو توی روروئک میذارن من تمام خونه رو برای خودم میچرخم ...جلوی آینه بوفه 10 دقیقه ای با خودم صحبت و دردو دل میکنم...اگه کسی بره (گلاب به روتون)دستشویی من پشت در منتظرش میمونم...اگه مامانم یا هرکس دیگه ای توی آشپزخونه باشه وایمیستم کار کردنش رو نگاه میکنم و اگه بتونم برم داخل میرم سراغ کابینتها دراشون رو باز میکنم و توی اونها رو چک میکنم...میرم سراغ ماشین لباسشویی در اون رو هم باز میکنم و داخلش رو با نگاه بازرسی میکنم....در حال انجام این کارا آواز هم برای خودم میخونم...به کسی هم تا حدود 1 ساعت کاری ندارم تا پاهام خسته بشه یا گرسنه بشم و یا خوابم بگیره...
پسر خوبیم. نه؟؟؟
راستی اون نقطه های سفید روی لثه هام پاک شد

/ 2 نظر / 15 بازدید
مریم

قربونش برم الهی هیرداد جان مرسی عزیزم به مامان پیغامم و دادی دوست دارم