رنگ زندگی
من یکماهی میشه که کنترل دستشویی شماره ١ و ٢ رو پیدا کردم اما در مورد دستشویی شماره ٢ میترسیدم که توی دستشویی این کار رو انجام بدم.و با توجه به اینکه توی سایت baby center گفته اصلا نباید مامانم اینا روی این موضوع پافشاری کنن مامانم هم صبر کرد تا دیگه ترسم خودش تموم شد و از امروز دیگه بدون پوشک رفتم مهدکودک.حالا مامانم یک عالمه یادداشت برای مربیم نوشته تا حوتسش بهم باشه وببینیم نتیجه امروز چی میشه حالا یک کمی از سخنوریهام براتون بگم: 1-هیراد مامان میشود پنجشنبه عصر در حال چای خوردن 3 نفره و کنسل شدن برنامه بیرون رفتم به دلیل سردی هوا: مامان: (با حالت نق زدن):هیراددددد.... هیراد: چیه؟چی شده؟ناراحتی؟چاییت رو نمیخوای ؟ مامان: نه .چاییم رو میخوام..اما دوست دارم برم بیرون... هیراد: آها...میخوای بری بیرون....دوست داری بری خونه مامان جون؟ مامان: اوهوم...دوست دارم از خونه برم بیرون.. هیراد(به ساعت رو ی دیوار یک نگاهی میندازه): باشه...بذار ساعت 5 بشه..منم چاییم رو بخورم میریم بیرون... مامان: 2-سوپر من مامان جون(در حال خوندن کتاب برای هیراد):هیراد جونم این سوپر منه. هیراد: سوپر من مامان جون ،نه سوپر شما! 3-فواید نوشابه همیشه وقتی مامان هیراد میخواد یک ماده غذایی خوب بهش بده براش توضیح میده که این غذا چه فایده ای برای بدن داره.چند وقت پیش هیراد با باز شدن در یخچال متوجه بطری نوشابه شد و از مامانش درخواست یک لیوان نوشابه کرد. هیراد: مامان نوشابه چی رو قوی میتنه(میکنه)؟ مامان: مامان جون نوشابه هیچی رو توی بدن قوی نمیکنه... هیراد: چرا قوی میکنه..استخونها رو قوی میتنه(میکنه) مامان: نه پسرم کی گفته؟نوشابه هیچی رو قوی نمیکنه... هیراد: من میگم قوی میتنه(میکنه) مامان: روز چهارشنبه که مامان دم مهدکودک اومد دنبال من یکدفعه با دیدن قیافه من شوکه شد.2 تا چشمام قرمز و متورم بود و گوشه های چشمم هم پر از چرک..مامانم حسابی ترسید و سریع به بابام زنگ زد که من رو ببرن دکتر.خلاصه بعد از اومدن بابا ما 3 تایی رفتیم پیش آقای دکتر.اونم گفت بله ..آقا هیراد هم سرمای سخت خورده و هم چشمهاش عفونت کرده.. باز هم آنتی بیوتیک!!!خدایا من تازه 25 روز پیش آنتی بیوتیکم تموم شده بود... قطره جنتامایسین هم برای عفونت چشم که هر 4 ساعت یکبار باید ریخته میشد.خوب من کلا با دارو هیچ مشکلی ندارم ..تازه وقتی مریض میشم علاوه بر شربت خیلی هم دوست دارم که بهم قرص هم بدن!!! اما قطره چشم ..نه!!!چشمتون روز بد نبینه که این مامان و بابای من توی 3 روز گذشته با چه بدبختی قطره رو توی چشم من میریختن..من به هیچ وجه رضایت نمیدادم و وضعیت چشمم هم طوری نبود که بشه براحتی از قطره گذشت...خلاصه هر بار به اندازه 1 تا 2 ساعت گریه میکردم اونهم چه گریه ای...از انواع تنبیه و تشویقها برام استفاده شد.حلا بعضیهاش که جواب میداد برای دفعه بعد دیگه جواب نمیداد...بسیار شکلات بود که نصیبم شد...یک ماشین بنز خوشگل بود که به عنوان جایزه گرفتم..نزدیک بود آقای آشغالی بیاد تمام اسباب بازیهام رو ببره...و خلاصه از این ماجراها... حالا خدا رو شکر چشمم خوب شده اما هنوز مشغول آنتی بیوتیک خوردن هستم. حلا بریم سراغ وضعیت پوشک گیری.. من دیگه بطور کامل ج ی ش م رو میگم و روی اون کنترل دارم....اما برای دستشویی رفتن نوع دوم اصلا دوست ندارم بدون پوشک یا شورت این کار رو انجام بدم...اگر هم بخوام تا میرم دستشویی زود ناراحت میشم و نمیگذارم انجام بشه و میگم میترسم... حالا مامانهای با تجربه یک کمکی به ما بکنن لطفا البته مامانم هنوز تا دستشویی نوع دومم مشکلش حل نشه من رو توی مهد بدون پوشک نمیفرسته... میترسه باهام برخورد خوبی نشه...اما کاملا حواسم هست که اگه پوشک پام نباشه برای ج ی ش کردن حتما اطلاع میدم و میرم دستشویی... پس منتظر کمکهای بی دریغتون هستیم پ.ن:میشه یک دکتر اطفال خوب سمت غرب تهران به من معرفی کنین...ممنون میشم






خیلی قوی میتنه..من بازم نوشابه میخوام





