رنگ زندگی
مامان و بابا تصمیم گرفتن حالا که من 5 ساله شدم و اینکه کم کم باید مفهوم پول رو یاد بگیریم بهم پول توجیبی بدن.بعد از بحث و مشاوره بصورت پچ پچ مامان منو صدا کرد تا موضوع رو باهام مطرح کنه و خوشحالی رو تو صورت من ببینه که احساس بزرگی میکنم .......... مامان : هیراد جون...پسرم...بیا...... هیراد : بله مامان مامان : من و بابا تصمیم گرفتیم که از این به بعد به تو هر هفته پول توجیبی بدیم و این پول مال تو هست تا هر چیزی که دوست داری بخری. هیراد : اما من که کیف پول ندارم ...اول یک کیف پول برام بخریم... مامان : ها؟؟ آها راست میگی در اولین فرصت یک کیف پول برات میخریم تا پولهات رو توی اون بگذاری.... هیراد : پس هروقت کیف پول خریدین به من پول توجیبی بدین مامان : حالا تو پول توجیبی ر و بگیر هیراد: اصلا مامان من پول نمیخوام برای من یک کارت بانکی بگیرین...من اینطوری راحتترم مامان : هیراد : مامان و بابا : 



کارت بانکی؟ تو فعلا پول بگیر بزرگتر که شدی کارت هم برات میگیریم...
اصلا یا کارت بانکی یا هیچی!!!


