Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers آتلیه - رنگ زندگی

رنگ زندگی

ما بالاخره پامون به آتلیه و پیش خاله مونای آتلیه ای آرش وروجک رسید و این طلسم بزرگ شکست!
حتی آسمون و زمین هم قاطی پاطی کرده بودن که ما چطوری تونستیم بریم آتلیه...اما ما رفتیم و عکس گرفتیم....بماند که عمرا حاضر شدیم لبخند بزنیم ها!!!
این مامان و بابای بیچاره  دیگه هنری نبود که در پشت صحنه از خودشون نشون نداده باشن..
حتی خاله مونا مجبور شد که آهنگ بگذاره و مامان و بابا پشت صحنه برقصن تا اینجانب به علت تبلور حس نانای در وجودم هاله ای از لبخند رو صورت بیاد
تازه خسارتهایی هم بر وسایل دکور خاله مونا جون وارد کردیم و وقتی دیگه به مرحله ای رسیدیم که چراغ آتلیه را از بس روشن و خاموش کرده بودیمش در حال سو سو بود مامان و بابا فرار رو بر قرار ترجیح دادن تا خرجشون بیشتر از این بالا نره!!!
بعدش که رسیدیم خونه حالا ما هی بخند هی بخند....ولی مامان و بابا هم مبهوت که حالا واسه چی میخندیم...خوب چی کار میکردم تو خونه خنده ام میامد نه توی آتلیه!!!!
همینجا اول از همه از خاله آرزو به خاطر معرفی آتلیه و از همه دوستام که انرژی مثبت برام فرستادن ممنونم....

راستی بچه ها یک سوال : کیا وقتی سایت من رو باز میکنن بالای صفحه اش خالی و نوشته پایین صفحه دیده میشن؟؟؟

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٦ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ توسط مامان هیراد و آراد نظرات () |