Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers هیراد در آستانه سال 87 - رنگ زندگی

رنگ زندگی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

دیگه 3 روز بیشتر نمونده...اگه گفتین به چی ؟به عید؟نه بابا...به عیدی گرفتن..
من که به مامان و بابام امید زیادی ندارم چون میدونم مثل همیشه پول به حسابم میریزن و خودشون رو راحت میکنن.اما منتظر یک عالمه عیدی دیگه هستم که قراره بگیرم.....
من دیگه شدم یک طوطی تمام و کمال....هر چی ببینم یا بشنوم بلافاصله انجام میدم یا تکرار میکنم....
تخیلاتم هم داره کم کم قوی میشه...گوشی تلفن رو برمیدارم و اینطوری صحبت میکنم:

هیراد: ااااااووووووو.....سلاممممم
..........
هیراد: ها ها ها ها(سرم به طرف آسمون)
........
هیراد : هه هه هه هه(سرم به طرف زمین)
......
هیراد: مامان....اوهوم......بیه(بله)

.......

هیراد: بای بای.......

بعد هم که مامانم میپرسه کی بود....یا میگم مامان جون یا باباجون یا عمو...خلاصه یکی رو واسه خودم انتخاب میکنم.

آخر از همه هم عید همتون مبارک...امیدوارم عیدیهای خوشگل خوشگل بگیرین... 

 

عیدتون مبارک

 

[ ۱۳۸٦/۱٢/٢٧ ] [ ۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مامان هیراد و آراد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پسرم، چگونه می توانم کمکت کنم که ببینی؟ بیا تو را روی دوشم بنشانم. آن وقت دورتر از من می بینی. آن وقت به جای هردومان می بینی. حالا تو به من بگو در آن دوردستها چه می بینی؟
صفحات دیگر
امکانات وب