Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers اولين تنبيه جدي من توسط مامان و بابا.. - رنگ زندگی

رنگ زندگی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
ديشب من داشتم با لگوها و مكعبهاي رنگيم بازي ميكردم كه يكدفعه شروع كردم به پرت كردن و با هر پرتاب هم اعلام ميكردم پرت!!اولش مامان و بابا چيزي نگفتن چون اشكالي ايجاد نميكرد اما كم كم كه كار داشت به جاهاي خطرناك ميكشيد و من مكعبها رو به شيشه بوفه و صفحه تلويزيون پرت كردم بابا گفت هيراد اين كار خوبي نيست ولي من تكرار كردم و انگار نه انگار چندبار بابا و مامان گفتن هيراد نكن خطرناكه و من گوش نكردم بابا و مامان باهام قهر كردن و هرچي صداشون ميكردم جوابم رونميدادن تا طبق معمول رفتم به طرفشون و شروع كردم به بوس كردن اونها(روش متداول هيراد در خ ر كردن مادر و پدر)
اما مامان گفت هيراد بوس كردن فايده نداره چون تو كار بدي كردي ...وقتي من و بابا بهت ميگيم اين كار بده شما نبايد اون رو تكرار كني ...بايد بگي چشم....باشه؟منم تند تند گفتم: باشه باشه،چشم چشم،باشه باشه.....(اون موقع فكر كنم مامانم ميخواست قورتم بده
اما به 2 دقيقه نكشيد كه من دوباره شروع كردم به پرت كردن اسباب بازيها
مامان و بابا تصميم گرفتن كه موضوع رو جدي تر بررسي كنن و ايندفعه بابا من رو توي تختم گذاشت تا در مورد كار بدم فكر كنم!!منم اولش گريه كردم و اونها رو صدا زدم كه :پايين...پايين(يعني منو بگذارين پايين)اما بعدش ديگه ساكت شدم بعد ازيكي دو دقيقه بابا اومد پيشم و گفت ديگه قول ميدي اسباب بازيهات رو پرت نكني؟منم گفتم :اوهووم...بيه(يعني بله)
بابا هم منو آورد توي پذيرايي و مخصوصا مكعبهام رو جمع نكرده بود كه ببينه من چي كار ميكنم....فكر ميكنين چي شد؟
....
من رفتم سراغ پازلم و دونه دونه پازلها رو پرت ميكردم و ميگفتم پرت!!!!!
مامانم كه نتونست خندش رو كنترل كنه و رفت توي اتاق....و من دوباره به جايگاه قبليم يعني توي تختم برگردونده شدم و همون مراحل تكرار شد...اما مامانم براي حفظ آبروي بابا و خودش ديگه اسباب بازيها رو جمع كرد............
ديگه يك كمي كه از اين ماجرا گذشت مامان و بابا بوسم كردن كه طبق كتاب تربيتي مبادا فكر كنم دوست ندارن

[ ۱۳۸٦/۱۱/۱۳ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مامان هیراد و آراد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پسرم، چگونه می توانم کمکت کنم که ببینی؟ بیا تو را روی دوشم بنشانم. آن وقت دورتر از من می بینی. آن وقت به جای هردومان می بینی. حالا تو به من بگو در آن دوردستها چه می بینی؟
صفحات دیگر
امکانات وب