Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers من بالاخره واكسن 18 ماهگيم رو زدم.... - رنگ زندگی

رنگ زندگی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
انتي بيتيك من آخر هفته قبل تموم شد و مامان و بابا تا روز سه شنبه من رو بردن كه با يك ماه تاخير واكسن 18 ماهگيم رو بزنم.
خوب معلومه كه گريه كردم.حالا خودمونيم... شما آدم بزرگها هم اگه روتون ميشد وقتي كه آمپولتون ميزنن حسابي گريه ميكردين.حالا براي حفظ آبروتونه كه صداتون در نمياد.اما من حسابي گريه كردم.
بعدش هم مامانم خونه پيشم مون.البته خودش هم حسابي سرماخورده و دكتر بهش 2 روز استعلاجي داده بود كه به نفع منم شد تا مامانم پيشم بمونه و خودم رو براش لوس كنم.ديروز كه واكسن زده بودم كه اصلا پام رو نميتونستم تكون بدم و مامانم پشتم چندتا بالش گذاشته بود و مثل اين حاج آقاها همينطور جلوي تلويزيون نشسته بودم و فرمان ميدادم.بعد هم هر چند دقيقه يكبار ميگفتم پا.. پا... پا...درد....درد....درد ...هرچي هم مامانم برام پام رو كمپرس سرد و گرم كرد انگار فايده نداشت.امروز يك كمي بهترم اما هنوز نميتونم راه برم....شماها هم همينطوري بودين؟؟/
جديدا وقتي مامانم بهم ميگه هيراد دوست دارم....منم مامانم رو بغل ميكنم و ميگم دوست...دوست...و بوسش ميكنم...
هر كلمه اي رو هم كه ميشنوم تكرار ميكنم.منظورم رو هم در 80 درصد مواقع با كلمات درهم و برهم به بقيه ميفهمونم.
وقتي ازم ميپرسن هيراد ساعت چنده ميگم دو بعد اگه بگن نه دو نيست ميگم پنج.من فكر ميكنم ساعت يا 2 هست يا 5.

[ ۱۳۸٦/۱٠/۱٢ ] [ ۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مامان هیراد و آراد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پسرم، چگونه می توانم کمکت کنم که ببینی؟ بیا تو را روی دوشم بنشانم. آن وقت دورتر از من می بینی. آن وقت به جای هردومان می بینی. حالا تو به من بگو در آن دوردستها چه می بینی؟
صفحات دیگر
امکانات وب