Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers خوابيدن من - رنگ زندگی

رنگ زندگی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
من تا چند ماه پيش خيلي مدل خوابيدنم خوب بود.موقع خوابم كه ميشد من رو ميگذاشتن توي تختم و يك كمي كه بازي ميكيردم و شير ميخوردم خوابم ميبرد.اما از چند ماه پيش به اينور اصلا دوست ندارم منو توي تختم بگذارن چون احساس زنداني بودن به من دست ميده و چون نميتونم از توي تخت بيام بيرون فكر ميكنم زنداني شدم.
حالا مدل خوابم شبها اينطوري شده كه يا اينقدر خوابم مياد كه وقتي مامام بالش و پتوي من رو مياره توي پذيرايي كنار مامان و بابا  خوابم ميبره و يا اينكه وقتي اونها خواستن بخوابن من هم بايد بينشون بخوابم تا خوابم ببره و بعد از اينكه من خوابم برد هركدومشون كه بيدار باشه من رو توي تختم ميگذاره و اگر هر دو هم تا صبح خوابشون ببره و يادشون بره كه من رو ببرن اتاق خوابم مطمئنا صبح هر دو با كمر درد و پادرد بيدار ميشن .آخه من عادت دارم كه عمود بر جهت خوابيدن اونها ميخوابم و عملا نصف تخت مال منه!!!!!
خلاصه من عادت كردم كه شب حتما پيش يكي باشم تا خوابم ببره....
ديشب من و مامانم خونه مادرجونم (مامان مامانم)بوديم و بابام هم ماموريت بود.از بس كه به پدر جونم وابسته هستم(باباي مامانم)موقع خواب گير داده بودم كه پدرجونم بايد پيشم بخوابه.لطفلكي پدرجون هم اومد كنار من و تا من بخوابم همونجا پيشم بود.البته قابل ذكر هست كه مامانم هم بود ولي از نظر من حضورش خيلي كفايت نداشت .يعني لازم بود ولي باي من كافي نبود!!!!!!
اما نصفه شب كه شد يكدفعه از خواب بيدار شدم و دنبال پدرجونم گشتم.بلند شدم و از اتاق اومدم بيرون و هي صدا كردم بابا ...بابا..مامانم كه از صداي من بيدار شده بود يكدفعه ديد من سرجام نيستم و حسابي وحشت كرد.بعد از اتاق اومد بيرون و ديد من توي راهروي اتاق خوابها وايستادم و پدرجونم رو صدا ميزنم....خلاصه من رو خوابوند البته اولش فقط پدرجون رو ميخواستم ولي بعد از شدت خوابالودگي خوابم برد.......
مامانم ميترسه كه اين وابستگي من به اينكه موقع خواب كسي پيشم باشه هر روز بدتر بشه....
شماها شبها چطوري ميخوابين؟شماها هم مثل من هستين؟؟؟
[ ۱۳۸٦/۸/٢۸ ] [ ۳:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مامان هیراد و آراد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پسرم، چگونه می توانم کمکت کنم که ببینی؟ بیا تو را روی دوشم بنشانم. آن وقت دورتر از من می بینی. آن وقت به جای هردومان می بینی. حالا تو به من بگو در آن دوردستها چه می بینی؟
صفحات دیگر
امکانات وب