Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers من سیزده ماهه شدم! - رنگ زندگی

رنگ زندگی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

دیروز صبح با مامان و بابا رفتیم آتلیه که عکسهام رو انتخاب کنیم تا خاله مونا برامون درستش کنه...اونقدرها هم تو عکسها بداخلاق نشده بودم یعنی میشه گفت اون قسمتهایی که مامان و بابا پشت صحنه برام نانای کرده بودن موثر واقع شده بود....خاله مونا گفت 10 روز طول میکشه تا عکسها آماده بشه...
میدونین من وقتی که خیلی کوچولو بودم مامان و بابام همیشه به یک چیزی افتخار میکردن...اونم این بود که من برام شناخت هر چیزی اونو توی دهنم نمیبردم و بیشتر با حس لامسه از طریق دستام اونو بررسی میکردم...اما حالا!!!..........هرچیزی که ببینم بلافاصله توی دهنم میبرم...دیروز صبح از خواب که بلند شدم مامانم منو بغل کرد و هی ماچم میکرد ولی میدید که من هیچ حرفی نمیزنم بعد دهنم رو باز کرد و دید بله مشغول جویدن یک دستمال کاغذی هستم.....چند روز پیش هم یک تیکه پنبه روی میزم بود اونم خورد و گلاب به روتون...........عاشق لیمو ترش و گیلاسم ....اگه مامان و بابا حواسشون نباشه در جا میگذارم توی دهنم....
راستی من خیلی میوه دوست دارم...اول از همه سیب که دستم میگیرم و قشنگ گاز میزنم و میخورم...بعد طالبی که اگه ببینم از خود بیخود میشم...بعد هم هلو...زردالو...آلو....خلاصه همه جور میوه ای رو دوست دارم...
جدیدا از اینکه بدون کمک وایستم و تشویق بشم اینقدر لذت میبرم که هرجا میریم بلند میشم و می ایستم هی روم رو به یکی یکی آدمهایی که اونجا هستم میکن صداشون میکنم که یعنی بهم بگین آفرین بعد مثل این سیرک بازها که روی بند حرکات عجیب انجام میدن منم یکسری حرکاتی که باهاش تعادلم بهم میخوره انجام میدم اما خودم رو نگه میدارم و بعد منتظر تشویق میشم.................ضمنا با تمام تلاش مامان و بابا نهایت 2 قدم میام و بعد خودم رو توی بغلشون میندازم...

راستی مامان ترنم جون منو به بازی شانس دعوت کرده ...البته مامانم رو دعوت کرده ولی چون اینجا سایت منه خودم مینویسم:

1-من شانس آوردم که مامان و بابایی به این خوبی دارم
2- من شانس آوردم که وقتی 6،7 ماهه بودم از روی تخت افتادم روی سرامیک و سرم نشکست!
3- من شانس اوردم که وقتی پنبه خوردم حالم بهم خورد و پنبه توی دلم نموند....
4-من شانس آوردم که توی خانواده مامانم اولین نوه هستم و بین دایی و خاله های مامانم و بچه هاشون با کوچکترین بچه 15 سال فاصله سنی دارم و این باعث میشه که همه خیلی خیلی تحویلم میگیرن....
فکر کنم شانسهای دیگه هم داشته باشم که الان یادم نمیاد....

پ.ن:راستی کسی میتونه کمکم کنه مشکل خالی بودن بالای صفحه سایتم حل بشه؟؟؟؟

[ ۱۳۸٦/٤/٩ ] [ ٩:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مامان هیراد و آراد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پسرم، چگونه می توانم کمکت کنم که ببینی؟ بیا تو را روی دوشم بنشانم. آن وقت دورتر از من می بینی. آن وقت به جای هردومان می بینی. حالا تو به من بگو در آن دوردستها چه می بینی؟
صفحات دیگر
امکانات وب