Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers روزهای آخر هشت ماهگی - رنگ زندگی

رنگ زندگی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

خوب میخوام از کارایی که این روزا بلدم براتون بنویسم...
اول اینکه من جدیدا می میرم برای بالش...حالا فرقی نداره بالش کی باشه یا چه اندازه ای باشه..من از هرجا که باشم خودم رو بهش میرسونم و صورتم رو فرو میبرم توی بالش و یک عالمه کیف میکنم...


Free Image Hosting at allyoucanupload.com

دوم اینکه جدیدا یک هنر جالبی یاد گرفتم که اگه توی مسابقه محله شرکت کنم فکر کنم به اسم شیرین کاری بهم جایزه بدن...اینطوریه که لب پایینم رو با دندون بالاییم نگه میدارم و لب بالاییم رو مثل نوک گنجیشک میکنم و هی با این قیافه با روروئک توی خونه دور میزنم....خیلی این کار رو دوست دارم ...بعضی اوقات هم وقتی این کار رو میکنم دوست دارم برم جلوی میز تلویزیون و از توی شیشه خودم رو نگاه کنم....

راستی یادم رفت بگم....دیروز مامانم داشت تلفن صحبت میکرد و طبق معمول رفته بود پشت میز ناهارخوری روی صندلی ای نشسته بود که مثلا تو دید من نباشه و راحت بتونه تلفن صحبت کنه.... اما من اینقدر از توی روروئکم سرک کشیدم که فکر کنم گردنم چند میلیمتری دراز شد...و مامانم بالاخره مجبور شد خودش رو به من نشون بده و از اونجا باهام بای بای کرد...یکدفعه منم شروع کردم به بای بای کردن اونم چه بای بایی....دیگه مامانم از ذوق داشت غش میکرد...حالا مگه من کوتاه میام!!!!؟تازه وقتی یه دستم خسته شد با دست دیگه شروع کردم به بای بای....بعد از این ماجرا وقتی بابام اومد خونه مامانم هرکاری کرد دوباره بای بای کنم نشد که نشد....
به هرحال من خودم هر وقت که صلاح بدونم حتما انجام میدم....

[ ۱۳۸٥/۱٢/٦ ] [ ۸:٥٠ ‎ق.ظ ] [ مامان هیراد و آراد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پسرم، چگونه می توانم کمکت کنم که ببینی؟ بیا تو را روی دوشم بنشانم. آن وقت دورتر از من می بینی. آن وقت به جای هردومان می بینی. حالا تو به من بگو در آن دوردستها چه می بینی؟
صفحات دیگر
امکانات وب