Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers سفر مشهد.. - رنگ زندگی

رنگ زندگی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

من بعد از یک هفته اومدم که اخبارم رو براتون بنویسم.
راستش من چند روزی تهران نبودم و با مامان و بابا و مامان جون و بابا جون و خاله لادن و خاله مامانم و دایی مامانم و خیلیهای دیگه رفته بودم مشهد مهمونی(پریسا جون درست حدس زده بودین)البته همینجا از پرنیان(پرنیان نقوی)معذرت میخوام که نرفتم ببینمش.آخه توی 3 روزی که مشهد بودیم همش مهمونی دعوتمون کردن و چون خیلیها منو ندیده بودن قبول نمیکردن که پیششون نرم.
راستش این چند روزه تا دلتون بخواد شیطونی کردم.شبها زودتر از ساعت 12/5 نمیخوابیدم.هیچی هم نمیخوردم و فقط میخواستم بازی کنم.آخه هر طرف که میرفتم یکی بود باهام بازی کنه.اینقدر بازی میکردم که که وقتی سوار ماشین میشدیم هنوز ماشین حرکت نکرده بود تو بغل بابام بیهوش میشدم.حتی یکبار که اینقدر خسته بودم همینطور که تو بغل بابام بودم سرم رو شونش گذاشتم و توی شلوغی خوابم برد.
از کارایی که توی مشهد یاد گرفتم دست دسی بود.البته هنوز خوب وارد نشدم.یعنی وقتی دست دسی میکنم دستام دقیقا بهم نمیخوره.اما خوبیش این بود که وقتی یک دونه دست میزدم یکدفعه یک عالمه صدای دست میاد و همه ذوق میکردن برام و تا یک دقیقه همش برام دست میزدن.
اینم بگم که اونجا فقط دلم بازی میخواست و نه میخوردم و نه میخوابیدم.....
البته این چند روز اینقدر اجتماعی شده بودم که توی هواپیما نمیخواستم بخوابم و با همه دوست شدم.یک دوست دختر هم پیدا کردم که اسمش دنیا بود و 4 سالش بود.بماند که اونقدر که من براش ذوق میکردم اون تحویلم نمیگرفت...خوب دختر بود دیگه...من رگ خواب این دختر ها رو  بلدم...

[ ۱۳۸٥/۱۱/۱٤ ] [ ٩:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مامان هیراد و آراد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پسرم، چگونه می توانم کمکت کنم که ببینی؟ بیا تو را روی دوشم بنشانم. آن وقت دورتر از من می بینی. آن وقت به جای هردومان می بینی. حالا تو به من بگو در آن دوردستها چه می بینی؟
صفحات دیگر
امکانات وب