Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers من افتادم... - رنگ زندگی

رنگ زندگی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

دیروز روز تعطیل بود و من با مامان و بابا حسابی توی خونه بازی میکردم....
ظهر قرار بود بریم خونه مامان جون بابا و مامان هم داشت تند تند غذاهای من رو حاضر میکرد...
بابا مثل همیشه من رو گذاشت و سط تخت خودشون و دور من هم بالش گذاشت و یک دقیقه از اتاق رفت بیرون...
من طبق معمول غلط زدم و اومدم روی شکمم ... یه لباس نارنجی اونورتر بود .اما دست من نمی رسید...شما هم که میدونین من در مورد رنگ نارنجی نمی تونم بدون عکس العمل باشم....هی دستم رو دراز کردم که بگیرمش اما نمیشد منم هی کج شدم هی کج شدم و یکدفعه دیدم دارم غلط میخورم...و چون سرعتم غلطم زیاد بود یه غلط دیگه هم خوردم و از روی بالش هم رد شدم و....................................................اونوقت افتادم روی سرامیک...........................................
و قبل از اینکه گریه کنم صدای جیغ مامانم رو شنیدم و بعدش هم خودم زدم زیر گریه اونهم چه گریه ای...مامان و بابا هر کار که میکردن ساکت نشدم..تا اینکه....اگه گفتین چی ساکتم کرد؟؟؟؟تلفن
وقتی بابا تلفن رو بهم داد دیگه گریه یادم رفت...
اما مامان و بابا خیلی ترسیدن و میخوان امروز به دکترم زنگ بزنن و بگن اگه لازمه از سرم عکس بگیرن...اما من که احساس میکنم تازه با این ضربه شیطونتر هم شدم

[ ۱۳۸٥/۱٠/۱٩ ] [ ۸:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مامان هیراد و آراد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پسرم، چگونه می توانم کمکت کنم که ببینی؟ بیا تو را روی دوشم بنشانم. آن وقت دورتر از من می بینی. آن وقت به جای هردومان می بینی. حالا تو به من بگو در آن دوردستها چه می بینی؟
صفحات دیگر
امکانات وب