Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers رنگ زندگی

رنگ زندگی

این برنامه در پایان ترم ۵ کلاس موسیقی پارس برگزار شد.من در حال حاضر نتها رو روی بلز می شناسم.شکل اونها رو با حروف انگلیسی بلدم.یک آهنگ به نام ماهی و اردک رو می تونم با بلز بزنم و شعرش رو بخونم و با دستهام اشکال نتها رو نشون بدم.

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٢ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط مامان هیراد و آراد نظرات () |

در هنگام دیدن سریال ٢۴

هیراد : مامان این خانومه که کنار جک هستش دوستشه.آدم خوبیه؟

مامان : نه مامان جون .این خانم جزء ادم بدهاست.

هیراد: مطمئنی؟نگران

مامان: آره پسرم

چند دقیقه بعد

هیراد : مامان ولی من فکر کنم آدم خوبی باشه...

مامان : نه مامان جون .جزء  ادم بدهاست.

هیراد: مامان آخه خیلی خوشگله .نمیشه که آدم بدی باشه.نگاش کن!قلب

مامان ‌:‌ تعجبمتفکر

 

هیراد و آوین(٣ ماهه) نوه خاله مامان هیراد که این ٢ تا تنها نوه های خانواده مامان جون هیراد هستن.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٤ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط مامان هیراد و آراد نظرات () |

هفته اول سفر مامان جون و بابا جون هیراد

مامان جون هیراد در حین صحبت از راه دور با هیراد: عزیز دلم چی میخوای برات بخرم.هرچی میخوای بهم بگو..

هیراد : همه چی دوست دارم.لباس بتمن...کفش بتمن...کیف بتمن...وسایل بتنمن.....

هفته چهارم سفر مامان جون و بابا جون هیراد

مامان جون هیراد در حین صحبت از راه دور با هیراد: عزیزم من هنوز نتونستم چیزهایی که در مورد بتمن خواستی پیدا کنم اما  یک جعبه لگو برات خریدم....یه تفنگ برات خریدم.... دیگه چی میخوای...

هیراد: آخ جون....اینا خیلی خوبه.بازم هرچی دیدن برام بخرین...زیاد بخرین....حالا کی میاین؟

هفته هشتم سفر مامان جون و بابا جون هیراد

مامان جون هیراد در حین صحبت از راه دور با هیراد: پسرگلم چیز جدیدی یادت نیومده که بگی من و بابا جون بریم بخریم....

هیراد: نه خیلی یادم نمیاد...هرچی خودتون خریدین خوبه دیگه....پس چرا نمیاین؟

هفته آخر سفر مامان جون و بابا جون هیراد

مامان جون هیراد در حین صحبت از راه دور با هیراد: عزیز دلم ما دیگه کم کم میخوایم بیام .چیز دیگه ای نمیخوای؟

هیراد (با بغض) : من هیچی نمیخوام ....خودتون بیاین...بسه دیگه...چرا اینقدر موندین ... اصلا من هیچی  هیچی هیچی نمیخوام!!!!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط مامان هیراد و آراد نظرات () |