رنگ زندگی
این برنامه در پایان ترم ۵ کلاس موسیقی پارس برگزار شد.من در حال حاضر نتها رو روی بلز می شناسم.شکل اونها رو با حروف انگلیسی بلدم.یک آهنگ به نام ماهی و اردک رو می تونم با بلز بزنم و شعرش رو بخونم و با دستهام اشکال نتها رو نشون بدم. در هنگام دیدن سریال ٢۴ هیراد : مامان این خانومه که کنار جک هستش دوستشه.آدم خوبیه؟ مامان : نه مامان جون .این خانم جزء ادم بدهاست. هیراد: مطمئنی؟ مامان: آره پسرم چند دقیقه بعد هیراد : مامان ولی من فکر کنم آدم خوبی باشه... مامان : نه مامان جون .جزء ادم بدهاست. هیراد: مامان آخه خیلی خوشگله .نمیشه که آدم بدی باشه.نگاش کن! مامان : هیراد و آوین(٣ ماهه) نوه خاله مامان هیراد که این ٢ تا تنها نوه های خانواده مامان جون هیراد هستن. هفته اول سفر مامان جون و بابا جون هیراد مامان جون هیراد در حین صحبت از راه دور با هیراد: عزیز دلم چی میخوای برات بخرم.هرچی میخوای بهم بگو.. هیراد : همه چی دوست دارم.لباس بتمن...کفش بتمن...کیف بتمن...وسایل بتنمن..... هفته چهارم سفر مامان جون و بابا جون هیراد مامان جون هیراد در حین صحبت از راه دور با هیراد: عزیزم من هنوز نتونستم چیزهایی که در مورد بتمن خواستی پیدا کنم اما یک جعبه لگو برات خریدم....یه تفنگ برات خریدم.... دیگه چی میخوای... هیراد: آخ جون....اینا خیلی خوبه.بازم هرچی دیدن برام بخرین...زیاد بخرین....حالا کی میاین؟ هفته هشتم سفر مامان جون و بابا جون هیراد مامان جون هیراد در حین صحبت از راه دور با هیراد: پسرگلم چیز جدیدی یادت نیومده که بگی من و بابا جون بریم بخریم.... هیراد: نه خیلی یادم نمیاد...هرچی خودتون خریدین خوبه دیگه....پس چرا نمیاین؟ هفته آخر سفر مامان جون و بابا جون هیراد مامان جون هیراد در حین صحبت از راه دور با هیراد: عزیز دلم ما دیگه کم کم میخوایم بیام .چیز دیگه ای نمیخوای؟ هیراد (با بغض) : من هیچی نمیخوام ....خودتون بیاین...بسه دیگه...چرا اینقدر موندین ... اصلا من هیچی هیچی هیچی نمیخوام!!!!








