رنگ زندگی
سلام.دوباره سال نوتون مبارک باشه. اینم از تعطیلات امسال.خیلی بد شد که تموم شد چون مامان و بابا دوباره رفتن سرکار و هیراد موند با پرستارش.من نمیدونستم عیدها اینقدر باحاله.آخه پارسال خیلی تو باغ نبودم اما امسال تا تونستم آجیل و شکلات خوردم.خیلی اهل شیرینی نیستم اما میمیرم برای آجیل.وقتی میرفتیم عید دیدینی تا صدای آجیل ظرف کردن صابخونه می اومد من توی گوش مامان و بابا هی میگفتم من...آجیل(یعنی من آجیل میخوام) خلاصه بعدش هی مامان و بابا بهم خیار و کیوی میدادن تا اثرات مخرب آجیل رو یک کمی کاهش بدن چند روزی هم رفتیم یزد.هوا خیلی گرم بود .اما جاهای تاریخی زیادی داشت.شهر خیلی تمیزی هم بود.یک دونه آشغال توی خیابونا نمیدید.خلاصه در کل خوب و خوش گذشت. 




